هاستل شب اول- ایروان- ارمنستان

 

بعد از قدم زدن تو خیابونها و نشستن تو یه کافه و استراحت کم کم عصر شده بود و هوا بارونی . بارون شدید و تگرگ غافلگیرمون کرد. همچین شد که در عرض چند دقیقه تمام وجودمون خیس آب. انقدر شدید بود تگرگ که تو خیابون در حال پیاده روی کلاه دوچرخه رو سرمون گذاشتیم. ازونجایی که تو شهرهای بزرگ اجازه چادر زدن تو جایی رو به کسی نمیدن و هوا هم به شدت بارونی شده بود باید فکری برای جای خواب میکردیم. رو نقشه شهر که داشتیم آدرس یه هاستل رو نوشته بود. پرسون پرسون به سمت هاستل به راه ادامه دادیم. یکی از چیزای عجیبی که تو ایروان دیدیم این بود که با وجود اینکه این شهر اینقدر توریستی بود ولی اکثر مردم انگلیسی بلد نبودند. با ایما و اشاره و پانتومیم کارمون رو راه مینداختیم. به هاستل که رسیدیم دیگه خیس آب شده بودیم. ولی از شانس بد ما پر بود. هاستل های دیگه هم دورتر. خیلی هاستل بامزه و جالبی بود. اکثر مسافراش هم جهانگرد. قیمت هاست تو اتاق عمومی شبی 4000 تا بود. یعنی نفری حدود 30 هزار تومن. ولی فقط یه جا داشت. صاحب هاستل وقتی ما رو دید خیلی استقبال کرد و تنها اتاق خصوصی که خالی مونده بود و قیمتش 14000 درام بود یعنی حدود 100 تومن به ما داد 10000 تا یعنی 70 تومن. البته باید بگم این هاستل با این قیمت اونم حمام و دستشویی تو اتاق خصوصی و همراه با صبحانه کامل خیلی خوب بود. هتل ها کمتر از شبی 20000 درام نبودند. برای روز دوم تصمیم بر این شد که گشتی در شهر بزنیم و روز سوم به سفر ادامه بدیم. قیمت غذا تو ایروان تقریبا مثل ایران بود. ولی با این تفاوت که ما تو ایران عادت به خوردن غذاهایی با حجم زیاد داریم ولی حیف که همه جا غذاهاشون خیلی کم بود و ما رو خیلی سیر نمیکرد. از قبل از طریق کوچ سرفینگ با دختر سویسی به نام آلیسیا آشنا شده بودیم که برای تحصیل به ایروان اومده بود و تنها زندگی میکرد.قرار بر این شد که صبح روز دوم وسایل و به خونه آلیسیا ببریم و ظهر تا شب رو به گشت تو شهر بپردازیم. وقتی از رو مپ آدرس خونه رو چک کردیم کلی ذوق کردیم و کلی ناراحت شدیم. چون شب اول هم دعوت شده بودیم خونه آلیسیا ولی ازونجایی که واسه کوهنوردی رفته بود بیرون شهر و موبایلش رو جواب نداد مجبور شدیم 70 هزار تومنی پول جا بدیم و شب بعد برگشتن به خونه به ما زنگ زد و گفت که بیاین ولی دیگه دیر شده بود. خونه آلیسیا درست کوچه بغل هاستل بود. ما هم شاد و خوشحال رفتیم درب آپارتمان. غافل ازینکه آپارتمان آلیسیا طبقه نهم بود و ما هم دو تا دوچرخه با کلی بار داشتیم. یه ساختمان قدیمی و کهنه با یه آسانسور کوچیک که وقتی خورجینهارو توش میزاشتیم فقط جا واسه یه نفر میموند.

خلاصه با کلی خنده و زور چپونی وسایل و با آسانسور بردیم بالا و حمید بیچاره مجبور شد دوچرخه ها رو رو کولش 9 طبقه بیاره بالا.

اون روز، روز ملی اروپا بود و تو شهر ایروان جشنی به پا کرده بودند. جاهای دیدنی اطراف شهر معبد گارنی تو 30 کیلومتری جنوب شرقی ایروان و شهر اچمیازین تو 30 کیلومتری غربی ایروان بود.

گاسگاد یا هزار پله – ساختمان اپرا (محل برگزاری اپراهای مهم)- اپرا پارک- هامالیر (محل برگزاری اکثر کنسرتها و مراسم ورزشی مهم)- بنای یادبود قتل عام ارامنه و پارک جنگلی اطراف اون-میدان جمهوری یا هراپاراگ- کلیسای  گریکر لوساوریچ از جاهای دیدنی داخل شهر بودند. بهتون توصیه میکنم اگه به ایروان رفتید حتما از دیدن مترو این شهر بی نصیب نزارید خودتون رو. متروی خیلی خیلی قدیمی و عمیق با کلی سر و صدا که یاد فیلمای قدیمی کمونیستی میفتید. واقعا جالب بود.دیدن کافه ها و رستورانها هم برای خودشون خالی از لطف نبود.کل این مجموعه ها رو داخل شهر میشد در عرض یه نیم روز دیدن کرد. شب که شد به همراه آلیسیا و دوست ارمنی اون به هامالیر رفتیم و شامی مهمون اونها شدیم. اون هم چه شامی . نون لواش ارمنی که خیلی خیلی نازک بود و پنیر و خیار و گوجه و شوید. که میتونم بگم یکی دیگه از جذابیت های ارمنستان این بود که همه مردم از شوید به همراه میان وعده هاشون استفاد میکردند که خوردن اون برای ما یادآور یه پلوماهی خوشمزه مامان پز بود. جالب اینجا بود که وقتی با این دوستای ارمنی در مورد ارمنستان و حضور توریست و صنعت صحبت کردیم میگفتند که ارمنستان تو این دهه اخیر شروع به بازسازی شهرهای بزرگ کرده برای جذب توریست که تو این کار هم خوب موفق بوده. ولی خب به دلیل نداشتن صنعت کار خاصی برای جوونها نبود.

جالب اینجا بود که اکثر جوونها بیکار و اکثرا خانما و آقایون سن بالا مشغول کار بودند. مخصوصا تو مسیرهای بین راهی و روستایی. جوونهاشون خیلی بیکار و بی عار بودند. اکثرا تو کافه ها و پارک ها میچرخیدند. برعکس جوونهای ایرانی که اکثرا سر کار میرند. حتی تو پارکهای ارمنستان و گرجستان یه جوون در حال ورزش هم ندیدیم. حالا شما یه عصر برید پارک لاله کلی جوون ورزشکار میبینید.

اگر تو خیابونهای اصلی شهر ایروان راه میرفتید مبهوت ساختمانهای بزرگش میشدید ولی اگه همین خیابونها رو کمی به داخل میرفتید و از چندتا کوچه پس کوچه به داخل تر این خیابونا میرسید متوجه ساختمانهای بسیار قدیمی و کهنه میشدید. و اینجا بود که به حال خیابونای خودمون و صنعت و اینهمه منابع در اختیار ایران و این همه طبیعت که میفتادیم حسرت میخوردیم.

شب خوبی در کنار بچه ها سپری شد و برای حسن ختام برنامه هم رفتیم به بنای یادبود شهدای ارامنه. شب تازه خوابمون برده بود که ساعت 2 نیمه شب یه پسر فیلیپینی که تو قطر کار میکرد به عنوان مهمان اومد خونه آلیسیا. و چیز جالبی که ازش شنیدیم این بود که بخاطر ماه رمضون تو قطر کافه ها اجازه سرو مشروب و ندارند و اون برای همین تو تعطیلات آخر هفته اومده به ارمنستان تا بره دیسکو و مشروب بخوره. ما فکر میکردیم فقط ایرانی ها این کارارو میکنند.

 

 یه نهار خوشمزه- پیتزا - ایروان - کافه گردی

 

 

 


خونه بسیار ساده آلیسیا -دختر سویسی ساکن ایروان- ارمنستان