سفرنامه تصویری دوچرخه سواری از ارمنستان به گرجستان و ترکیه4 (جهانگردی با دوچرخه)
صبح روز بعد باید سفرمون رو شروع میکردیم. مقصد شب اول رکاب زنی دریاچه سوان بود. ساعت 8:30 از خونه زدیم بیرون . اولش برامون یکم سخت بود. بعد دو سال دوباره تصمیم به رکاب زنی طولانی گرفته بودیم. فاصله تقریبی ایروان از سوان 70 کیلومتری میشد. برا روز اول، اولش یکم واسه من سخت تر بود. چون به محض خارج شدن از شهر دوباره بارون شدید گرفت. بارون که چه عرض کنم میشد عین دوش پرآب حمام دمای هوا 20درجه. خیس شده بودیم. نم نم به راهمون ادامه دادیم. به ظهر که رسیدیم سربالایی تندی داشتیم برعکس صبح به قدری هوا گرم و آفتابی شده بود که نمیشد رکاب بزنیم، دمای هوا شده بود 38 درجه. خلاصه با کلی خستگی ساعت حدود 6 عصر رسیدیم به دریاچه سوان، کلی ذوق کردیم . یکی از جذابیت این سفرها برخورد جالب بعضی آدمها بین راه هست. وقتی توی راه به سمت سوان در حال حرکت بودیم چند تا مرد میوه فروش وسط جاده داشتند نهار میخوردند وقتی از کنارشون رد شدیم سوت زدند و دعوتمون کردند به نهار و موقع خداحافظی کلی میوه بهمون دادند. جالب تر اینکه اگه دعوت این آدمها و چیزهایی که بهمون میدند رو رد کنیم کلی هم ناراحت میشند و از موارد تو این سفرها بسیار و بسیار اتفاق میفته. بعد از رسیدن به دریاچه رفتیم یه مجتمع تفریحی که چون روز دوشنبه بود هیچکس توش نبود. با کلی ادا و پانتومیم به نگهبان مجتمع فهموندیدم که اجازه بده لب دریاچه تو مجتمع کمپ بزنیم اونم فقط بخاطر وجود آب آشامیدنی. از شانس خوبمون یه اتفاق جالب این بود که ما اول کمپ و نزدیک دریاچه زدیم ولی بخاطر بارندگی عصرهنگام مجبور شدیم بریم تو محوطه سقف دار جلو یه ویلا کمپ و بپا کنیم که اگه بارون گرفت خیس نشیم. شانس خوب ما کلید ویلا رو درش جا مونده بود. ما هم هر وقت خواستیم بریم دستشویی و ظرف بشوریم یواشکی میرفتیم داخل و کارامون و میکردیم و میومدیم تو چادر. خیلی حال داد بهمون.
صبح روز بعد، بعد جمع و جور کردن وسایل شروع کردیم به رفتن به سمت دلیجان زیبا. نهار رو تو منطقه توریستی اطراف سوان سپری کردیم و از کلیساهای اون دیدن کردیم. منظره عالی بود. حدودای ساعت 2 بود که رفتیم سمت دلیجان. شاید باورتون نشه ولی سر راه با تگرگایی مواجه شدیم که انقدر شدید بود که مجبور شدیم یه کامیون و نگه داریم و بخاطر پر بودن داخلش بریم زیر کامیون بشینیم و پناه بگیریم که تگرگ تموم بشه. کمی که از سوان دورتر میشید میرسید به یه تونل. وسط راه بخاطر بارندگی و تگرگ زیاد معطلی ما زیاد بود و حدود 4 عصر بود رسیدیم به تونل. حدود 2.5 کیلومتر بود. ولی راهبان گفت نور چراغای عقبتون کمه و هوا خیلی بارونیه و نذاشت از تونل رد شیم .چون هوا خیلی سرد شده بود و بارون شدید هم میومد تصمیم گرفتیم همون اطراف قبل تونل اطراف یه کازینو بسته زیر شیرونی ظاهرا انبار کازینو چادر بزنیم ولی انقدر سنگلاخی بود که کمرمون واسه خواب سوراخ سوارخ میشد. گفتیم بریم لب جاده یه ماشین بگیریم تونل و رد کنیم. ما هم تو سرما و باد و بارون دو ساعت گوشه جاده وایستادیم تا یه کامیون خالی گیر اوردیم و از تونل رد شدیم. چند تا سواری وایسادن، فکر کردند کمک احتیاج داریم، وقتی میگفتیم منتظر ماشین سنگینتریم میگفتند ما میرسونیمتون. نمیدونم با وجود دوچرخه های بزرگ چه فکری میکردند که این پیشنهاد و میدادند. ولی باز دمشون گرم. تا اینکه یه کامیون خالی ایستاد. یه راننده داشت انقدر باحال بود که با اینکه اصلا زبون همو نمیفهدیدم ولی کلی تو همون چند کیلومتر کوتاه کلی خندیدیم. دعوتمون کرد خونشون، حیف که ایجوان بود بعد از دلیجان و ما میخواستیم دلیجان و ببینیم و مجبور شدیم دعوتشو رد کنیم. از تونل که رد شدیم جاده میشد بهشت. شنیده بودیم میگن دلیجان قشنگه فکر نمیکردیم اینقدر سبز و زیبا باشه. یه جاده فوق العاده سبزو جنگلی و کوهستانی و همش هم سرپایینی. فضای بعد تونل با جاده قبل تونل خیلی فرق داشت ، خیلی سبز بود و زیبا البته جاده ایروان تا خود تونل هم بسیار سرسبز و زیبا بود ولی خب این منظره بسیار زیباتر. از بعد از ایروان نم نمه شما ارتفاع میگیرید و بعد تونل باید ارتفاع کم کنید. یعنی رکاب زدن بعد از تونل سوان تا خود دلیجان عشق هست. سرپایینی، مه غلیظ، جنگل، بلال آب پز و آتیشی، عااااالی بود. حدودای 8 شب رسیدیم به اقامت گاه های بین راهی قبل دلیجان. جایی که گرفتیم خیلی زیبا بود. همه تن و وسایلمون هم خیس شده بود. قابل ذکر باشه که خورجینهای ما ضدآب نبودند و بارون انقدر یه دفعه ای شدید میشد و غافلگیرمون میکرد که فرصت دراوردن لباس هم بهمون نمیداد. به ثانیه نکشیده لیچ آب میشدیم. شب خیلی خوبی رو تو اون اقامتگاه سپری کردیم. شبی 10 هزار تا میگرفتند ولی اونها هم با دیدن دوچرخه ها از ما اون شب و فقط 7 هزار تا کرایه گرفتند. تقریبا اکثر شبایی که ما تو ارمنستان جایی واسه خواب گرفتیم حدود 10000 درام یعنی 70 هزار تومن بود. چیزی که دستمون اومده بود این بود که هر روز از ساعتهای حدود 12 اینا بارون نم نم میگرفت 3 ، 4 دیگه شروع میشد به تگرگ و بارون شدید و تا شب همچنان این رحمت الهی ادامه داشت. مردم وقتی میدیدند ما تو این وضعیت تو جاده شعر میخونیم و شاد و خوشحال رکاب میزدیم به وجد میومدند و کلی خوشحال میشدند. یه بار که داشتیم یه سر پایینی تند و میرفتیم یهو چندتامرد که کنار جاده تو یه محوطه تفریحی داشتند غذا میخوردند با سوت ما رو به نهار دعوت کردند، وقتی شروع به صحبت کردیم یهو بطری عرقی آوردند وسط و به نشانه مهمون نوازی کلی برای ما ریختند. جالب اینجا بود که وقتی ما دعوت اونها برای نوشیدن و رد کردیم خیلی تعجب کردند و میگفتند مگه میشه ایرانی باشی و ارمنستان بیای و از مشروبهای اینجا نخوای بخوری. هر جور دلیل میوردیم براشون قانع نمیشدند، میگفتیم معده مون بهم میریزه، میگفتیم اصلا دوست نداریم هر چی میگفتیم میگفتند نه باید یه پیک با ما بزنی. آخر سر مجبور شدیم بگیم سرپایینی تند داریم میریم سرمون گیج میره میفتیم تو دره میمیریما. تا دست از سرمون برداشتند. بعدش به ما گفتند آخه ایرانیها نوروز و ماه رمضون میان ارمنستان عرق خوری اونم نه یه ذره تا از سرشون بگذره و مست و پاتیل شند. و اینجا بود که ما کلی خجالت کشیدیم.
نمایی از کلیساهای بالای دریاچه سوان
نمایی از کلیساهای بالای دریاچه سوان
ما دو کبوتر عاشق بر فراز دریاچه سوان
ما دو نفر در مسیر دریاچه سوان
ماشینهای خیلی بامزه ای که اکثرا نظامی بودند و توجه مارو تو ارمنستان به خودشون خیلی جلب کرده بودند
بدون شرح
نهاری که اولش شاد و خوشحال بودیم از اینکه تو رستوران ایرانی داریم کباب میخوریم اونم به قیمت 2000 درام ولی موقع حساب کردن کلی تو ذوقمون خورد چون دیدیم حتی هزینه نون و سس کچاب و جدا باهامون حساب کرد و شد 7000 تا. یه سیخ کباب با چندتا سیب زمینی و کمی خیار و گوجه شد 50 هزار تومان ... خیلی دردناک بود
وقتی راهبان تونل بعد سوان به ما اجازه عبور از تونل رو تو اون هوای بارونی نداد مجبور شدیم ماشین بگیریم. این راننده با اینکه زبون همو نمیفهمیدیم ولی تو همون مسافت کم تونل مارو کلی خندوند. خیلی پسر باحالی بود