70 کیلومتر اول تا سوان کفی رو به بالایی بود. از سوان به سمت دلیجان تا قبل از تونل کمی سربالایی و از تونل تا خود دلیجان جاده سرپایینی بود. از دلیجان به سمت ایجوان هم که میرفتید جاده سرپایینی بود. ولی از اونجا تا نیومبریان همش بده بستون های زیاد داشت مثلا چند کیلومتری سربالایی تند و بعد سرپایینی تند. بعد نیومبریان هم که جاده 25 کیلومتر آخر تا مرز گرجستان کفی میشد. ولی در کل انقدر این سربالایی و سرپایینی ها زیبا و سبز بود که به هیچ عنوان خسته ات نمیکرد. حتی بارون شدید هم زیبایی و شادابی ما رو بر خلاف اینکه خیس میشدیم دو صد برابر میکرد.

اگر بنا به تعریف کردن از خاطرات باشه که میشه روزبه روز سفر رو گزارش داد. انقدر هم جذابیت و اتفاقهای جالب برای ما افتاد که همش شنیدنی هست. ولی خب مجالی برای درج این مطالب بخاطر کار فعلا وجود نداره.

بعد از 6 روز به مرز گرجستان رسیدیم. فکر نمیکردیم گذر از یه مرز انقدر ساده و آسون باشه. انگار که از عوارضی رد شدیم فقط مهر خروج و ورود به کشور دوم. از مرز یعنی روستای ساداخلو تا خود تفلیس تقریبا 70 کیلومتری میشد. برخلاف جاده های کوهپایه ای ارمنستان، جاده های گرجستان کفی تر بود.  وقتی از مرز رد شدیم چند کیلومتر جلوتر رسیدیم به روستای ساداخلو جلوی یه سوپر مارکت با آقایی آشنا شدیم که از خوزستان با دوچرخه اومده بود. آقای صادق عزیز که حدود 50 سال داشت و دمشون گرم که این همت و داشتند برای بار دوم یا سوم این مسیر و اومده بودند و بعد از گذر از ارمنستان و گرجستان مقصد این سفرشون مسکو بود. کمی با هم گپ و گفتی داشتیم و بخاطر اینکه آقا صادق قصد خوردن نهار تو اونجا رو داشت از هم جدا شدیم به امید اینکه باز هم در وسط راه همدیگرو ببینیم.

تا 13 کیلومتری قبل از تفلیس جاده کاملا کفی بود. روز اول ورود به گرجستان هوا باز هم بارندگی و عالی، شب رو در هاستلی وسط راه اقامت کردیم و روز دوم با انرژی به سمت تفلیس حرکت کردیم. تو مسیر ارمنستان تا گرجستان کلی درخت میوه سر راهمون میدیدیم. هر وقت وسط راه گشنه میشدیم می افتادیم به جون درختای میوه و بخور بخور. دلتون نخواد سیب ترش، گیلاس، توت قرمز، توت سفید، گلابی، زردآلو، کلی میخوردیم تا دل درد میگرفتیم و دوباره ادامه میدادیم. 13 کیلومتری قبل از تفلیس یه گردنه کوچیک داریم فکر کنیم کمتر از 2 کیلومتر میشد. وقتی به نقطه اوج میرسید تا خود شهر تفلیس فقط سرپایینی و عشق و حال. خستگی از تن آدم در میاد تو سرپایینی ها.

به تفلیس که رسیدیم با یکی از دوستان، سمیه عزیز که از بچه های قدیمی دوچرخه سوار تهران بود و الان ساکن تفلیس و ازطریق علی رحیمی عزیز باهاش آشنا شده بودیم تماس گرفتیم . عصر بود که رسیدیم به تفلیس. استقبال سمیه از ما خیلی خوب بود. به همراه هم رفتیم میدون آزادی liberty تفلیس و اول از همه هاستل اون شب و ردیف کردیم تا دوچرخه ها رو بزاریم تو جایی و بتونیم خودمون بریم دنبال گشت و گذار. اطراف میدون آزادی پر بود از هاستل های مختلف. اتفاقا تو اون میدون توریست های زیادی هم دیده میشد. یه هاستل گرفتیم با یه اتاق 8 تخته که دربست در اختیار ما بود و میتونستیم دوچرخه ها رو هم به همراه وسایل ببریم داخل اتاق.

پول گرجستان لاری بود. هر لاری معادل حدود 1700 تومان ما بود. قیمت رندم هاستل برای هر شخص حدود 20 لاری یا 10 دلار بود.

ازونجایی که هاستل های ایروان و تفلیس تعداد زیادی اروپایی به خودش میدید واسه همین مثل هتل های سه ستاره ایران بود. اکثرا زیبا و تمیز.مردم گرجستان به نسبت ارمنستان خونگرم تر و مهربون تر بودند. بیشتر ارتباط میگرفتند و حتی تو روستاهاشونم بچه های کوچیک کمی انگلیسی بلد بودند.  شاید علت خونگرمی و مهربونی مردم گرجستان این بود که خیلی از مردم آذربایجان و ترک تو این کشور زندگی میکردند و ترکها هم که معروفند به مهم نوازی. وسط راه تو همون هفتاد کیلومتر کلی آدم جلومونو میگرفت و حتی شده یه میوه کوچیک بهمون تعارف میکرد. خب این صحنه تو ارمنستان دیده میشد ولی خیلی کمتر.

شهر تفلیس هم مثل شهر ایروان شهر زیبایی بود و پر بود از ساختمان های بزرگ و قشنگ ولی به نسبت ایروان مکان های دیدنی کمتری داشت. شب و تو شهر به گشت و گذار و پیاده روی پرداختیم و از دیدن کافه های رنگارنگ و نشستن تو کافه ها لذت بردیم. خیلی برای ما جالب بود، از همه دوستامون که سفرهای اروپایی رفته بودند شنیده بودیم که تو اروپا اکثر کشورها بعد از ساعت 8 شب دیگه خیابوناشون خیلی خلوت هستند و به غیر از رستوران ها باقی جاها اکثرا تعطیل. ولی خب ظاهرا تمام کشورهای آسیایی دقیقا برعکس هستند. همه جا تا ساعت 12 شب باز و بسیار بسیار شلوغ. خیابونها و پارکها و کافه ها و رستورانها پر بود از جونهای رنگارنگ. جوونهایی که وقتی با سمیه که خودش 13 سال بود ساکن تفلیس بود صحبت کردیم میگفت اکثرا بیکارند و دنبال خوشگذرونی. تاریخ و تمدن و صنعتی نداشتند. ولی خب صنعت توریست براشون درامدزا بود. قیمت ها تو گرجستان برای ما به خاطر اینکه ارزش پولمون اینقدر پایینتر بود کمی بالاتر از ارمنستان در میومد. هر لاری ارمنستان 1700 تومن ایران. کلا هم خرج سفر تو شهرهای بزرگ به نسبت بین راه خیلی بیشتر هست. اونهم طبیعتا بخاطر بودن رستوران ها و کافه ها و مغازه های رنگارنگ هست که آدم و به خودش جذب میکنه و باعث ولخرجی میشه و مهم تر از اینکه تو شهرهای بزرگ امکان چادر زدن وجود نداره و بایستی حتما برای اقامت جا بگیری. تو شهر تفلیس هم شما میتونید متروی خیلی قدیمی سوار شید، مترویی که تو ایروان سوار شدیم تو اینجا هم وجود داشت. خیلی جالب بود، بهتون توصیه میکنم حتما تجربه کنید.

 

این اتوبوس ها شبیه کارتن سفرهای علمی بود خیلی جالب و بامزه بودند

  

 شب خوبی رو تو این هاستل قبل از دلیجان سپری کردیم. بعد از یه بارندگی حسابی 

 

 وقتی حسابی زیر بارون خیس بشی مجبوری شب که هاستل گرفتی همه وسایل و دربیاری و خشک کنی

  

 جاده های زیبای ارمنستان

 

حیونهای زیادی از گاو و گوسفند و سگ و خوک تو مسیر جلوی درب خونه ها میشد دید 

 

صاحب سوپر مارکتی که بعد از یه روز پربارون ما رو به هتل خودش دعوت کرد:)

 

 

اینم از هتل صاحب سوپرمارکت که واقعا تو اون شب بارونی تند برای ما دست کمی از هتل نداشت

 

 

 

 وقتی نشستی جلو درب هتل و داری حساب کتاب میکنی که امشب و میتونی جا بگیری یا نه و یکی ناغافل ازت عکس میگیره

 

 

تا دلتون بخواد وسط راه میوه خوردیم. از گیلاس و توت قرمز و سفید بگیر تا زردآلو و سیب ترش و گلابی

 

 

سواحل باتومی