تو روز میدل باس و اتوبوس تو چند نوبت به این مقصد ازهمون ترمینال قطار حرکت میکنه. که برای رفتن از شهر به این ترمینال میتونید از مترو به راحتی استفاده کنید.

برای آخر شب بلیط گرفتیم، نفری 18 لاری برای خودمون و راننده هم نفری 15 لاری برای دوچرخه ها از ما گرفت. حدودای 8 صبح بود که رسیدیم به شهر زیبا و ساحلی باتومی. بوی دریا آدم و یاد شمال مینداخت. شهر زیبایی بود. بندرگاهی و پر از کشتی و اسکله. تو راه با پسری از نروژ آشنا شدیم که با دوچرخه اومده بود یک ماه دور تا دور گرجستان و رکاب بزنه. گشت و گذار تو شهر و رفتن به لب اسکله و بعد هم کم کم به سمت مرز ترکیه. از باتومی تا مرز ترکیه کمتر از 20 کیلومتر بود. خیلی نزدیک. عبور شدن از مرز دوم و ورود به کشور سوم به راحتی مرز گرجستان و ارمنستان. و بدین صورت وارد ترکیه شدیم. واحد پول ترکیه لیر بود و هر لیر 1200 تومان ایران. جالب اینجا بود که با ورود به ترکیه هوا کلا تغییر کرد. با اینکه فقط یه مرزبانی سر راه بود. هوا آفتابی و بسیار گرم. هوای ارمنستان بقدری خنک و بارونی بود که آدم از رکاب زنی واقعا سیر نمیشد. ولی در کنار دریای سیاه هوا گرم و شرجی شده بود. پوست ما در عرض دو روز چنان تغییر رنگ داد که باورمون نمیشد. از مرز ترکیه به سمت ترابزون حرکت کردیم. مسیر بسیار زیبا بود. کیلومترها کیلومتر دست راست شما دریای سیاه رخ نمایی میکنه و دست چپ شما پر از جنگل و روستا.  حتی با وجود اینکه این همه روستا و شهر تو این جنگل ها ساخته شده ولی باز هم بافت جنگلها از بین نرفته و شما جز سبزی در مسیر چیزی نمیبینید. همه روستاها هم مسجد داشتند. انقدر مسجد تو ترکیه دیدیم که میگفتیم ارمنستان کشور هزار کلیسا و ترکیه کشور هزار مسجد.

خیلی جالب بود، ایران همه کویری و خشک و این سه کشور شمالی ایران، همه جا سبز بود و سبز. چند روزی تا ترابزون در راه بودیم. ذهنیت ما از شهرهای شمالی ترکیه بیشتر شبیه روستا بود. ولی جالب اینجا بود که شهرها با وجود اینکه خیلی کوچیک بودند ولی همه سرسبز و زیبا و حتی خیلی هاشون در کنار جاده اصلی مغازه و مرکز خریدهای بزرگ داشتند و این برای ما خیلی جالب بود. معلوم بود به توریست پذیری کشورشون خیلی اهمیت داده میشد.

 

 

 

ورودی شهر تفلیس 

 

 پل شیشه ای تفلیس گرجستان

 

 

 متروی بسیار قدیمی در ایروان

 

  

 آشنایی با چندتا جوون آذربایجانی تو گرجستان که وسط راه ما رو به صرف نوشیدنی و نهار دعوت کردند

 

 یکی از تفریحات ما همیشه کافه گردی هستش

 

بافت قدیم تفلیس- مثل یزد خودمون بود